تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک میان بودن ونبودن فردایی هراسی میرباید خواب از چشمت کسی خورشیدوصبح ونور را در باور روح تو میخواند وهنگامیکه ترسی گنگ میگوید :رها گردیده تنهایی!و شب تاریکی اش رابر نگاه خسته میمالد کلام گرم محبوبی کمی نزدیکتر از یک رگ گردن به گوشت با نوای عشق میگوید غریب این زمین خاکی ام......... تنها نمی مانی!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 14:9 توسط سیما
|
سلام بازدیدکنندگان عزیز امیدوارم لحظات خوبی رو در وبلاگم سپری کنید . ................................
میدونی اوج رفاقت کجاست؟اینکه به یاد رفیقی باشی که به یادت نیست. ................................